ترجمه "on" به فارسی
در, روی, روشن بهترین ترجمه های "on" به فارسی هستند.
on
adjective
verb
adverb
adposition
دستور زبان
performing according to schedule [..]
-
در
noun verb adpositionused to indicate means or medium [..]
I can't agree with you on this matter.
من در این موضوع با تو موافق نیستم.
-
روی
noun adpositiontouching; hanging from [..]
He lay on a sofa, with his eyes closed.
او بر روی کاناپه خوابید، با چشمانی بسته.
-
روشن
adjectiveto an operating state [..]
Turn on the radio, please.
لطفاً رادیو را روشن کنید.
-
ترجمه های کمتر
- بر
- با
- فعال
- به
- اندر
- سر
- از
- جلو
- وصل
- طبق
- برقرار
- جزو
- واحد
- یکان
- (ابزار برقی و ماشین آلات و غیره) روشن
- (جامه و غیره) پوشیده
- (حرکت و عمل و غیره - همراه بافعل) حاکی از پیشروی یا ادامه
- بخش [photon و operon]
- بر روی
- بنا بر 3
- به تن
- به مجرد
- به محض
- تحت عنوان
- در باب
- در زمره 2
- درباره ی
- ذره ی اتمی [neutron]
- راجع به 0
- مشغول کار
- هنگام 1
- گاز بی اثر [radon]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " on " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ON
abbreviation
Ontario, a province of Canada.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"ON" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ON در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "on"
عباراتی شبیه به "on" با ترجمه به فارسی
-
براورد کردن · تخمین زدن · شمردن · پیش بینی کردن
-
(عامیانه) · خودشخص · خودم · خیلی خوب · درجه یک · دست اول
-
(عامیانه - تداعی منفی) رویدادها · اتفاقات · حوادث
اضافه کردن مثال
اضافه کردن