ترجمه "operating" به فارسی

عامل, عملیاتی, فعال بهترین ترجمه های "operating" به فارسی هستند.

operating adjective verb دستور زبان

in operation [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عامل

    Clearly, your opponent knows a great deal about my operating system.

    مشخصه حريفت اطلاعات زيادي درباره ي سيستم عامل من داره.

  • عملیاتی

    I'm uploading the operating code to the nanotech.

    هنوز دارم کُد عملیاتی رو روی نانو تک ها آپلود می کنم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " operating " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Operating
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فعال

    I will reactivate you just as soon as the operation's over.

    درست بعد از اتمام عمليات مجدداً فعال ـش میکنم.

عباراتی شبیه به "operating" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "operating" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه