ترجمه "operant" به فارسی

عامل, فرآور, پیامددار بهترین ترجمه های "operant" به فارسی هستند.

operant adjective noun دستور زبان

That operates to produce an effect. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عامل

    The thing about operators, we can smell our own.

    چيزي که بين عوامل اجرايي هست ، اينه که ميتونيم خودي ها رو بو بکشيم

  • فرآور

  • پیامددار

  • ترجمه های کمتر

    • موثر
    • کاری
    • (ابزار یا شخص) عمل کننده
    • (روان شناسی) کنش گر
    • با نتیجه
    • بازده دار
    • به کار اندازنده
    • در حال کار
    • در کار
    • کار کننده
    • کنش آور
    • کنش زا
    • کنش ور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " operant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Operant
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عامل

    Clearly, your opponent knows a great deal about my operating system.

    مشخصه حريفت اطلاعات زيادي درباره ي سيستم عامل من داره.

عباراتی شبیه به "operant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "operant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه