ترجمه "operate" به فارسی

عمل کردن, گرداندن, راندن بهترین ترجمه های "operate" به فارسی هستند.

operate verb دستور زبان

To perform a work or labour; to exert power or strength, physical or mechanical; to act. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عمل کردن

    He operated on me for a cataract, he said.

    درباره این پیرمرد میگفت: آب مرواریدم را عمل کرد.

  • گرداندن

  • راندن

    verb

    to figure out the safest way to operate the car.

    تا امن ترین مسیر را برای راندن ماشین تشخیص دهد.

  • ترجمه های کمتر

    • انگیزاندن
    • چرخاندن
    • (ارتش) عملیات نظامی کردن
    • (موتور دستگاه و غیره) به کار انداختن
    • اثر کردن
    • باعث شدن
    • بكار انداختن
    • راه انداختن
    • سبب شدن
    • عمل جراحی کردن
    • فعالیت (نظامی) کردن
    • موثر بودن
    • موجب شدن
    • کار کردن
    • کارگر بودن
    • کنشور بودن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " operate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "operate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "operate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه