ترجمه "orbit" به فارسی
مدار, پرگاره, حدود بهترین ترجمه های "orbit" به فارسی هستند.
orbit
verb
noun
دستور زبان
A circular or elliptical path of one object around another object. [..]
-
مدار
gravitationally curved path of an object around a point in outer space; circular or elliptical path of one object around another object
We know their size, and their orbit and things like that.
ابعاد و مدار و اطلاعاتی اینگونه درباره آنها را می دانیم.
-
پرگاره
-
حدود
noun
-
ترجمه های کمتر
- محدوده
- گردجا
- قلمرو
- محوطه
- (جانورشناسی) پوست دور چشم پرنده
- (فعالیت یا نفوذ یا علاقه و غیره) حوزه
- (ماهواره یا موشک و غیره) در مدار قرار دادن
- (نجوم) مدار
- (کالبدشناسی) حدقه ی چشم
- در دایره حرکت کردن
- در مدار حرکت کردن
- در پرگاره قرار دادن
- دور زدن
- نوسان نما
- چشمخانه (eye socket هم می گویند)
- کروی شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " orbit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ORBit
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"ORBit" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ORBit در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "orbit"
عباراتی شبیه به "orbit" با ترجمه به فارسی
-
اوربیتال
-
(ماهواره یا سفینه ی فضایی) مدارپیما · (کسی یا چیزی که وارد مدار می شود) مدارگرای · مدارگرد · پرگاره پیما · پرگاره گرای
-
عناصر مداری
-
خروج از مرکز مداری
-
مدار قطبی
-
مدار خورشید مرکزی
-
تناوب مداری
-
مدار بیضی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن