ترجمه "ordinary" به فارسی

عادی, معمولی, ساده بهترین ترجمه های "ordinary" به فارسی هستند.

ordinary adjective noun دستور زبان

(law) Having regular jurisdiction (of a judge; now only used in certain phrases). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عادی

    adjective

    normal, routine

    They probably had a little house rule in the Vatican, which specifically barred ordinary men.

    لابد قانونی در واتیکان وجود داشت که آدمهای عادی را به آن راه نمیدادند.

  • معمولی

    adjective

    I can put my fingers through them, like ordinary pools of light.

    میتوانم انگشتهایم را وسط لکهها فرو ببرم، مثل استخرهای معمولی نور.

  • ساده

    adjective

    No, the blade that struck Arthur was no ordinary blade.

    نه ، شمشيري که آرتور رو زخمي کرده ، يه شمشير ساده نبوده.

  • ترجمه های کمتر

    • معمولي
    • معمول
    • روزمره
    • متداول
    • مطران
    • نابرجسته
    • هماره
    • عرفی
    • قاضی
    • (انگلیس - رستوران) یک خوراک کامل (که معمولاروی هم به فروش می رسد)
    • (کلیسا) آن بخش از نیایش که ثابت است و برحسب روز تغییر نمی کند
    • بی تعریف
    • دوچرخه ی قدیمی که یک چرخ آن از دیگری بزرگتر بود
    • صاحب منصب
    • محل فروش این نوع خوراک
    • نسبتا بد
    • هرکسی که دارای قلمرو بخصوصی باشد
    • پیش پا افتاده
    • کشش دارای اختیارات عادی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ordinary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ordinary noun

The part of the Roman Catholic Mass that is the same every day [..]

+ اضافه کردن

"Ordinary" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ordinary در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "ordinary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ordinary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه