ترجمه "ordinance" به فارسی
فرمان, مشیت, قانون بهترین ترجمه های "ordinance" به فارسی هستند.
ordinance
noun
دستور زبان
a local law or regulation. [..]
-
فرمان
noun -
مشیت
noun -
قانون
nounPerhaps you're not familiar with New Jersey handicap ordinances.
يحتمل شما با قانون معلوليت نيوجرسي آشنا نيستي
-
ترجمه های کمتر
- حکم
- انتصاب
- فرمایش
- عرف
- (جمع) مقررات (به ویژه وابسته به شهرداری)
- خواسته ی سرنوشت یا خدا
- رسم (به ویژه مذهبی)
- قضا و قدر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ordinance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ordinance" با ترجمه به فارسی
-
(کلیسا) نامزد سازی کشیش · انتصاب · فرمان · مراسم انتصاب کشیش · کهنوت · گمارش کشیش
-
اردینال · ترتیبی · دهنادی · رتبه ای · عدد ترتیبی (ordinal number هم می گویند) · وضعی
-
اعداد ترتیبی
-
مقیاس ترتیبی
-
(ریاضی) عرض · رست · عرض
-
(آمریکا-حقوق) قانون منع مراجعه به منازل مردم و در زدن به منظور فروش کالا یا خدمات
-
(ریاضی) عدد ترتیبی · شمار دهنادی (مثلا: دهم tenth یا دوم second یا صدم hundredth) (در برابر: عدد اصلی cardinal number) · عدد ترتیبی · عدد تریبی
-
دستگاه مختصات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن