ترجمه "outsider" به فارسی
بیگانه, خارجی, غریبه بهترین ترجمه های "outsider" به فارسی هستند.
outsider
noun
دستور زبان
One who is not part of a community or organization. [..]
-
بیگانه
nounYou've selected an outsider over your own daughter?
یه بیگانه رو به دختر خودت ترجیح دادی ؟
-
خارجی
nounThey had little private jokes of their own which, unintelligible to the outsider, amused them enormously.
شوخیهای کوچک خصوصی داشتند که چون برای من که خارجی بودم مفهوم نمیشد سخت سرگرمشان میساخت.
-
غریبه
nounMr. Razumihin is not the right man, besides he is an outsider.
آقای رازومیخین بدرد نمیخورد، به اضافه غریبه است.
-
ترجمه های کمتر
- ناهموند
- اجنبی
- (مسابقه و غیره) کسی که احتمال بردن او کم است
- (کسی که عضو نیست یا به گروه تعلق ندارد) غیر عضو
- نا وابسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " outsider " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "outsider" با ترجمه به فارسی
-
هر گونه اقدام خارج از
-
(امکان یا احتمال یا شانس و غیره) کم · (ساختمان و غیره) مجاور · birun · از خارج دسته · برون · برونی · بعید · بیرون · بیشترین · بیشینه · بین المللی · حداکثر · خارج · خارج از منزل · خارجی · در خارج از ساختمان اصلی · طرف خارج هر چیز · ظاهر · غایب · غیرمحتمل · فرعی · محتمل ترین · ناوابسته به گروه · نما
-
هدحتم تالایا زا جراخ موحرم
-
متفاوت فکر کن، خلاقیت داشته باش
-
هدحتم تالایا زا جراخ راک
-
بیرون سرد است
-
تفکر خارج از چارچوب
-
سرمایه · مايملك شركا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن