ترجمه "overcoming" به فارسی
غلبه, چيرگي بهترین ترجمه های "overcoming" به فارسی هستند.
overcoming
noun
verb
دستور زبان
Present participle of overcome. [..]
-
غلبه
And I had to overcome my fear of deep water to find this one.
من میبایستی برای پیدا کردن یکی از آنها بر ترسم از آب عمیق غلبه می کردم.
-
چيرگي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " overcoming " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "overcoming" با ترجمه به فارسی
-
اختیار از کف دادن · برنده شدن · تحت تاثیر شدید چیزی (مانند خشم یا غم) قرار گرفتن · غالب آمدن · غلبه کردن · غلبه یافتن · مستولی شدن · مغلوب · مغلوب ساختن · منکوب کردن · پیروز شدن · چیره شدن
-
اختیار از کف دادن · برنده شدن · تحت تاثیر شدید چیزی (مانند خشم یا غم) قرار گرفتن · غالب آمدن · غلبه کردن · غلبه یافتن · مستولی شدن · مغلوب · مغلوب ساختن · منکوب کردن · پیروز شدن · چیره شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن