ترجمه "oversee" به فارسی
نظارت کردن, پاییدن, (به طور اتفاقی یا مخفیانه) دیدن بهترین ترجمه های "oversee" به فارسی هستند.
oversee
verb
دستور زبان
(literally) To survey, look at something in a wide angle. [..]
-
نظارت کردن
verb -
پاییدن
Verb verb -
(به طور اتفاقی یا مخفیانه) دیدن
-
ترجمه های کمتر
- اکتشاف کردن
- زیر نظر داشتن
- سرپرستی کردن
- سرکشی کردن به
- کاشف به عمل آوردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oversee " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن