ترجمه "painted" به فارسی
ابلق, رنگارنگ, قلمکار بهترین ترجمه های "painted" به فارسی هستند.
painted
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of paint. [..]
-
ابلق
adjective -
رنگارنگ
adjectiveThese buildings, made of brick and stained with innumerable layers of Packingtown smoke, were painted all over with advertising signs
این ساختمانهای آجری از چندین لایه دوده کارخانههای پکینگتون پوشیده شده و آکنده از آگهیهای تبلیغاتی رنگارنگ بود.
-
قلمکار
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " painted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "painted" با ترجمه به فارسی
-
شیرابه · شیره گیاهی
-
قلممو
-
روغنی · نقاشی بارنگ · نقاشی رنگ روغن · نقاشی رنگ و روغن
-
نقاشی دیجیتال
-
تجهيزات نقاشي
-
رنگ متالیک
-
(جانورشناسی) سهره ی امریکایی (Passerina ciris که رنگین بوده و بومی جنوب ایالات متحده است)
-
گواش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن