ترجمه "painting" به فارسی

نقاشی, تصویر, نگارگری بهترین ترجمه های "painting" به فارسی هستند.

painting noun verb دستور زبان

Present participle of paint. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقاشی

    noun

    The practice of applying color to a surface (support base) such as, e.g. paper, canvas, wood, glass, lacquer or concrete. [..]

    Yesterday I took part in the opening of the painting exposition.

    دیروز در افتتاحیه یک نمایشگاه نقاشی شرکت کردم.

  • تصویر

    noun

    He painted in glowing colours the side of Paris which he despised.

    جنبههای زشت پاریس را که خود از آن متنفر بود به زیبایی و رنگارنگ به تصویر کشید.

  • نگارگری

  • ترجمه های کمتر

    • صورتگری
    • فرتور
    • تصویر (نقاشی شده)
    • خامه زنی
    • نقاشی (هم نقاشی تصویر و هم نقاشی در و دیوار)
    • پیکر نگاری
    • چهره پردازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " painting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Painting
+ اضافه کردن

"Painting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Painting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "painting" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "painting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه