ترجمه "palpable" به فارسی
محسوس, ملموس, مشهود بهترین ترجمه های "palpable" به فارسی هستند.
palpable
adjective
دستور زبان
Capable of being touched, felt or handled; touchable, tangible. [..]
-
محسوس
adjectiveit was palpable that if he could he would exterminate them.
محسوس بود که اگر میتوانست همهشان را نابود میکرد.
-
ملموس
The words kept coming back to him, statement of a mystical truth and a palpable absurdity.
این کلمات، که بیانگر حقیقتی رازورانه و پوچی ملموس بودند، دم بدم به ذهن او باز میگشتند.
-
مشهود
adjective
-
ترجمه های کمتر
- فهمیدنی
- هناییده
- هویدا
- آشکار
- بساوش پذیر
- قابل درک
- قابل لمس
- پرماس پذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " palpable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "palpable" با ترجمه به فارسی
-
اشکارا · بطور محسوس · چنانکه بتوان انرا لمس کرد
-
مشهودیت، هویدائی ،پیدائی، آشکاری
-
لمس پذیری · محسوسیت · هویدایی
-
لمس پذیری · محسوسیت · هویدایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن