ترجمه "palsy" به فارسی

فلج, رعشه, فلج کردن بهترین ترجمه های "palsy" به فارسی هستند.

palsy adjective verb noun دستور زبان

to paralyse, either completely or partially [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فلج

    noun

    These four were assigned to help this man suffering with palsy.

    این چهار نفر مکلّف بودند که به این مرد مبتلا به فلج کمک کنند.

  • رعشه

    noun
  • فلج کردن

    verb

    why weary, and palsy the arm at the oar, and the iron, and the lance?

    چرا بازو را با پاروب و آهن و نیزه فرسودن و فلج کردن؟

  • ترجمه های کمتر

    • پراکافت
    • (پزشکی)
    • زمین گیری
    • سکته ناقص
    • پراکافت کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " palsy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "palsy" با ترجمه به فارسی

  • (با هم) ندار · (خودمانی) صمیمی · جون جونی
  • (پزشکی) فلج مغزی (نابهنجاری در حرکت عضلات در اثر صدمه به دستگاه مرکزی سلسله اعصاب) · اختلالات دماغی · فلج مغزی · یزغم جلف
  • (پزشکی) فلج بل (فلج نیمی از عضلات صورت که اغلب ناگهانی و موقتی است)
  • رجوع شود به Parkinson's disease
  • افلیج · فالج · لرزان · متزلزل
اضافه کردن

ترجمه های "palsy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه