ترجمه "palsied" به فارسی
افلیج, متزلزل, فالج بهترین ترجمه های "palsied" به فارسی هستند.
palsied
adjective
verb
دستور زبان
Afflicted with palsy. [..]
-
افلیج
adjective -
متزلزل
that something, I, at intervals, beheld still; and with throbbing heart, but not with palsied nerves.
آن چیز را هنوز هم گاهی با قلبی پر تپش اما نه با اعصابی متزلزل مشاهده میکردم.
-
فالج
-
لرزان
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " palsied " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "palsied" با ترجمه به فارسی
-
(با هم) ندار · (خودمانی) صمیمی · جون جونی
-
(پزشکی) فلج مغزی (نابهنجاری در حرکت عضلات در اثر صدمه به دستگاه مرکزی سلسله اعصاب) · اختلالات دماغی · فلج مغزی · یزغم جلف
-
(پزشکی) فلج بل (فلج نیمی از عضلات صورت که اغلب ناگهانی و موقتی است)
-
(پزشکی) · رعشه · زمین گیری · سکته ناقص · فلج · فلج کردن · پراکافت · پراکافت کردن
-
رجوع شود به Parkinson's disease
اضافه کردن مثال
اضافه کردن