ترجمه "parade" به فارسی
رژه, نمایش, سری بهترین ترجمه های "parade" به فارسی هستند.
An organized procession consisting of a series of consecutive displays, performances, exhibits, etc. displayed by moving down a street past a crowd. [..]
-
رژه
nounorganized procession [..]
I saw them close up their ranks six times in succession and march as if on parade.
من دیدم که چگونه صفوف ایشان شش مرتبه تشکیل شد و مانند روز رژه به راه افتادند.
-
نمایش
nounorganized procession
Shag tobacco, he said, fivepence an ounce, parading his poverty, his principles.
تن سلی با نمایش فقر و اصولگراییاش گفته بود: توتون تندی است، هر سی گرم پنج پنی.
-
سری
nounany succession or series
-
ترجمه های کمتر
- پاراد
- جلوه
- رژه رفتن
- سان
- جولان
- گروه
- خرامیدن
- دفیله
- دنیدن
- گردشگاه
- سلسله
- تعداد
- (خود را) جا زدن
- (سربازان را) به خط کردن
- به رخ کشیدن
- به صف کردن
- تفرج کردن
- جولان دادن
- خود نمایی کردن
- دسته دسته شدن
- سان دادن
- عرض اندام
- عرض اندام کردن
- فراهم آمدن
- میدان رژه
- وانمود کردن
- گردش رفتن
- گردش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parade " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Parade (magazine)
"Parade" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Parade در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "parade"
عباراتی شبیه به "parade" با ترجمه به فارسی
-
(ارتش) فرمان آزاد · حالت آزاد نظامی · راحت باش
-
رژه دگرباشان جنسی
-
(ارتش) رژه با اونیفرم کامل · سان و رژه