ترجمه "passenger" به فارسی
مسافر, سرنشین, پیاده بهترین ترجمه های "passenger" به فارسی هستند.
One who rides in a vehicle but is not the driver or part of the operating crew. [..]
-
مسافر
nounone who rides or travels in a vehicle
Each wagon accommodated a dozen passengers and was drawn by teams of horses or mules.
هر گاری برای دوازده نفر مسافر جا داشت و توسط چند اسب یا قاطر کشیده میشد.
-
سرنشین
person who travels in a vehicle without operating it
He waited a moment, and then left his car, sauntering up to her passenger side window.
یک دقیقه صبر کرد و بعد از ماشینش خارج شد و به طرف پنجرهی سرنشین تراک رفت.
-
پیاده
noun adverbHe got slowly down from the passenger seat, still clutching the smoking .
به آرامی از قسمت شاگرد پیاده شد و هنوز اسلحهای را که دودمیکرد، محکم بادو دست گرفته بود.
-
ترجمه های کمتر
- رهنورد
- رهگیر
- رهی
- گشتور
- رهرو
- (نادر) رهرو
- پی سپار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " passenger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Passenger (film)
"Passenger" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Passenger در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "passenger"
عباراتی شبیه به "passenger" با ترجمه به فارسی
-
اتوبوس · توده مردم · عامه
-
(جانور شناسی) کبوتر رهرو (Ectopistes migratorius که بومی امریکای شمالی بوده و امروزه نابود است)
-
بخش مسافران