ترجمه "patched" به فارسی

تیکه تیکه, خالدار, لک زده بهترین ترجمه های "patched" به فارسی هستند.

patched adjective verb دستور زبان

Having been patched. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیکه تیکه

  • خالدار

    adjective
  • لک زده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • مرقع
    • وصله دار
    • پر از لکه
    • پینه دار
    • چند در میان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " patched " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "patched" با ترجمه به فارسی

  • (دوزندگی) جیب دوخته شده روی کت (معمولا از پارچه ی طرح دار)
  • (ارتش) نشان بازو · نشان سرآستین
  • خار و خاشاک انبوه
  • تكههاي پير · دستگاه لنفاوی · رگهاي لنفاوي · مجراي سينهاي · گرههاي لنفي
  • ساز کردن، تیار کردن، آمادن، ساختن، سر هم کردن، گل هم کردن
  • (ارتش) سردوشی 4 · (برق و مکانیک) سیم همبند · (دستور اضافی) پس دستور · (قدیمی) · (معمولا با: up یا together) با عجله ساختن · (پارچه ی سیاه که با آن چشم را می پوشانند) چشم پوش · (پوست و غیره) لک · (کامپیوتر) پرگاله · (کوچک) تکه · اصلاح کردن · افسون · بالشتک چشم · به هم دوختن 1 · تاموقعی که · تفسه · جادو · جالیز · حال انکه · خال · در حین · در صورتیکه · دلقک · دلقک دربار · رجوع شود به beauty spot · رگه · زغار · سحر · سرهم بندی کردن 2 · سیم رابط · سیم سرهم بندی · فیصله دادن 3 · قطعه · قواره · لاخه · لخته · لعنتی · لوده · لکه · لکه کوچک · مادامیکه · مرزو · مزرعه ی کوچک · نوار چسب برای روی زخم · همبندی کردن · وصله · وصله کردن · وژنگ · پاشنگاه · پالیز · پرگاله · پرگاله کردن · پهرو · پهرو کردن 0 · پهنک · پیسی · پینه · پینه کردن · چسب زخم · چشم بند · ژنده · کردو · کشتزار · یخ شناور · یخپاره
  • سرهم بندی · وصله
  • آبسنگ مرجانی (معمولا کوچک و منفرد)
اضافه کردن

ترجمه های "patched" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه