ترجمه "paternally" به فارسی
پدرانه, ازسوی پدر بهترین ترجمه های "paternally" به فارسی هستند.
paternally
adverb
دستور زبان
In a paternal manner; fatherly. [..]
-
پدرانه
adjectiveI saw it only as paternal kindness, and thought it the most natural thing in the world.
من این را فقط نشانهی محبت پدرانه میدانستم و به نظرم خیلی هم طبیعی میآمد.
-
ازسوی پدر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paternally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "paternally" با ترجمه به فارسی
-
عمه
-
پیوند پدرانه
-
از طرف پدر · عمه · وابسته به پدر · پدر وار · پدرانه · پدری
-
اثرات پدري · والدين نر · ويژگي پدري · پدرانگی · پدرها
-
عم · عمو
-
(با مردم) مثل کودک رفتار کردن · (نظام مدیریت یا حکومت) نظام آقا بالاسری · قیم مآبی · پدر سالاری · پدر سروری · پدر مداری · پدرمآبی
-
آزمونهاي پدرانگي
-
ابداع · اثرات پدري · اصل · تالیف و تصنیف · تبار · رفتار پدرانه · سرچشمه · مقام پدری · منشا · نسب پدری · والدين نر · ويژگي پدري · پدر بودن · پدرانگی · پدرها · پدری · یردپ تافص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن