ترجمه "patron" به فارسی

حامی, مشتری, دوست بهترین ترجمه های "patron" به فارسی هستند.

patron verb noun دستور زبان

A supporter [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حامی

    supporter

    I told them what a fine fellow Steerforth was, and what a patron of mine

    از نیکوییهای استیرفورث ستایش کردم و گفتم که برای من چه حامی خوبی است.

  • مشتری

    noun

    customer

    That's why I compelled these men to murder their fellow patrons.

    واسه همینم به ذهن این مردا نفوذ کردم تا مشتری هاشونو بکُشن

  • دوست

    noun

    She ascribed this hostility to the awkward position in which Anna, who had once patronized her, must feel with her now

    اما این حال را به حساب وضع ناهنجار ا گذاشت، چه ، زمانی این زن را دوست میداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • پشتیبان
    • خدایگان
    • خداوندگاری
    • مشوق
    • سرور
    • (انگلیس) اعطا کننده ی شغل های کلیسایی
    • (روم باستان) کسی که بنده ی خود را آزاد کرده بود ولی هنوز نسبت به او حقوق و اختیاراتی داشت
    • خلعت دهنده
    • رجوع شود به patron saint
    • مشتری همیشگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " patron " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Patron
+ اضافه کردن

"Patron" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Patron در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "patron" با ترجمه به فارسی

  • قدیس حامی
  • حمایت کردن
  • حامیانه · سرورانه · مشوقانه · وابسته به خدایگانی
  • (تداعی منفی) بنده نوازی کردن (به طور مغرورانه) · آقامنش رفتار کردن · ارباب وار رفتار کردن · تشویق کردن · حمایت کردن · خدایگانی کردن · سروری کردن · مشتری دایم بودن · مشتری شدن · کمک و اعانه دادن
اضافه کردن

ترجمه های "patron" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه