ترجمه "payload" به فارسی

بار مفید, بار, کلاهک بهترین ترجمه های "payload" به فارسی هستند.

payload noun دستور زبان

The total weight of passengers, crew, equipment, and cargo carried by an aircraft or spacecraft [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بار مفید

    carrying capacity of a vehicle

  • بار

    noun

    The boats should take up to a ton of payload.

    قایقها باید تا حدود یک تن بار راحمل نمایند.

  • کلاهک

    noun

    We can't deliver the payload, sir!

    ما نمیتونیم کلاهک انفجاری رو برسونیم, قربان

  • ترجمه های کمتر

    • حمل
    • بارگیری
    • (موشک) قدرت انفجاری کلاهک
    • (هواپیما و فضاناو و غیره) بار
    • بار کشتی
    • بار یا محموله ی سودآور
    • ظرفیت باربری (مثلا تعداد مسافران و باروبنه ی آنها در مقابل سوخت و سایر چیزهایی که به مصرف خود هواپیما می رسد)
    • محموله دریایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " payload " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "payload" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه