ترجمه "penetrant" به فارسی

تراشهشی, خلشگر, نافذ بهترین ترجمه های "penetrant" به فارسی هستند.

penetrant adjective noun دستور زبان

That penetrates [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تراشهشی

  • خلشگر

  • نافذ

    Her penetrative virginity exalted and disguised his own emotions, elevating his thoughts to a star cool chastity

    دستنخوردگی و پاکی نافذ روت عواطف مارتین را متعال و دگرگون کرد اندیشههایش را تا پاکیزگی سرد ستارگان بالا برد.

  • رسوخ کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " penetrant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "penetrant" با ترجمه به فارسی

  • نفوذ به بازار
  • نفوذ کردن
  • ترومای نافذ
  • کیر مصنوعی دودخولی
  • نفوذ در بازار
  • امادگی برای سوراخ شدن · حلول پذیری · قابلیت نفوذ · مفهومیت · نفوذ پذیری
  • رادار زمیننفوذ
  • (جماع) دخول کردن · از هم گذشتن · تحت تاثیر قرار دادن · ترا سهیدن · خلیدن · در شکافتن · درک کردن یا شدن · ذکر را وارد مهبل کردن · رخنه كردن · رخنه کردن · رسوخ کردن · سوراخ کردن · شکافتن · فهمیدن · نشت کردن · نفوذ کردن · پخش شدن · پی بردن
اضافه کردن

ترجمه های "penetrant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه