ترجمه "period" به فارسی
نقطه, مدت, دوره بهترین ترجمه های "period" به فارسی هستند.
A period of time in history seen as a single coherent entity; an epoch, era. [from 16th c.] [..]
-
نقطه
nounpunctation mark “.”
This sort of quagmire was common at that period in the subsoil of the Champs Elysees
اینگونه خرابی در آن هنگام در نقاط زیرین شانزه لیزه فراوان بود.
-
مدت
nounhistory: period of time seen as coherent entity
In the Congo once for a short period, more of a city type.
یک وقتی مدت کوتاهی در کنگو بود بیشتر از نوع شهری است.
-
دوره
nounhistory: period of time seen as coherent entity [..]
But the accident happened in a very short period of time.
اما حادثه در يک دوره بسيار کوتاه از زمان اتفاق افتاد.
-
ترجمه های کمتر
- زمان
- والسلام
- وقت
- روزگار
- مرحله
- موقع
- دوران
- ختم کلام
- پریود
- عصر
- دور
- پایان
- خاتمه
- حیض
- رگل
- طمث
- زمانه
- عهد
- بخش
- (آموزش) زنگ
- (دستور زبان) جمله
- (ریاضی) ممیز 1
- (زمین شناسی) دوره (با: دوران era و دور epoch فرق دارد)
- (زنان) قاعدگی
- (فیزیک) گردش
- (مبل و جامه و غیره) وابسته به دوره ی بخصوصی
- (ندا) همین !
- (نقطه گذاری) نقطه 0
- (پزشکی) دوران بیماری
- جمله ی کامل
- دوره ی تناوب
- رجوع شود به periodic sentence
- زمان چرخه
- ساعت درس
- عادت ماهانه
- فاصله ی زمانی 2
- قاعدگی زنان
- قدیمی 3
- و السلام !
- و بس !
- پس گشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " period " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Period" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Period در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "period" با ترجمه به فارسی
-
یشیامزآراک نامز زا دعب ایازم ندرک فوقوم
-
دوره بودجه، زمان بودجه
-
دوره عطف حسابداری
-
یمومع یسیون مسا تدم
-
تغيير چرخهاي (دورگي)
-
برهه
-
دوره رشد · دوره رشدکردن