ترجمه "periodic" به فارسی

متناوب, دوری, دوره ای بهترین ترجمه های "periodic" به فارسی هستند.

periodic adjective دستور زبان

Relative to a period or periods. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متناوب

    adjective

    In this case, you have nice periodic activation of the limbs

    تبدیل میشود. دراین حالت شما فعال سازی متناوب اعضا را دارید

  • دوری

    adjective

    to his very great mortification and regret; but still he looked forward with the hope of coming to Randalls at no distant period.

    البته به گفتهی خودش با کمال ناراحتی و تأسف ، و اضافه کرده بود که همچنان امیدوارم در زمان نه چندان دوری به رندالز بیایم.

  • دوره ای

    adjective

    This is the world of the late Triassic period about 200 million years ago.

    اینجا آخر دوره تریاسه است دوره ای در حدود 200 میلیون سال پیش.

  • ترجمه های کمتر

    • تناوبی
    • ادواری
    • مکرر
    • بازآینده
    • پستایی
    • نوبتی
    • گهگاهی
    • بازگشتی
    • دورانی
    • باز آیند
    • چرخه ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " periodic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "periodic"

عباراتی شبیه به "periodic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "periodic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه