ترجمه "periodically" به فارسی

گهگاه, مرتب, مکررا بهترین ترجمه های "periodically" به فارسی هستند.

periodically adverb دستور زبان

In a regular periodic manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گهگاه

    adverb

    16 Do we periodically take the time to reflect on the workings of Jehovah’s organization?

    ۱۶ آیا گهگاه فعالیتهای سازمان یَهُوَه را بررسی میکنید؟

  • مرتب

    These periodical five francs were a double riddle to Courfeyrac who lent and to Thenardier who received them.

    این پنج فرانکهای مرتب هفتگی برای کور فراک که میداد و برای تناردیه که دریافت میکرد، معمای لا ین حلی بود.

  • مکررا

  • ترجمه های کمتر

    • مرتبا
    • (در زمان های معین) متناوبا
    • هر چند وقت یکبار
    • گاه گاهی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " periodically " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "periodically" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "periodically" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه