ترجمه "personification" به فارسی

مظهر, تجسم, تنایش بهترین ترجمه های "personification" به فارسی هستند.

personification noun دستور زبان

A person, thing or name typifying a certain quality or idea; an embodiment or exemplification. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مظهر

    noun

    she was a personification of that shallow world which surrounds the appreciated or desponding author.

    بلکه مظهر آن اشخاص کم عمقی بود که نویسنده قدر ناشناخته یا مأیوس را احاطه میکنند.

  • تجسم

    Five minutes ago Hareton seemed a personification of my youth, not a human being;

    پنج دقیقه پیش که به هیرتن نگاه میکردم در وجود وی تجسم دوره جوانی خود را میدیدم

  • تنایش

  • ترجمه های کمتر

    • تنگیری
    • پرویزش
    • تجلی
    • نماد
    • (به ویژه در هنر و ادبیات) انسان انگاری (جانور یا شی)
    • تجسم شخصیت
    • تشخیص (آرایه ادبی)
    • شخصیت دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " personification " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "personification"

عباراتی شبیه به "personification" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "personification" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه