ترجمه "personified" به فارسی

تشخص یافته, متشخص بهترین ترجمه های "personified" به فارسی هستند.

personified verb

Simple past tense and past participle of personify. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تشخص یافته

  • متشخص

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " personified " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "personified" با ترجمه به فارسی

  • (به جانور یا شی) شخصیت دادن · (به صورت انسان) نمایش دادن · (به ویژه در هنر و ادبیات - چیزی را) انسان انگاشتن · به شکل انسان درآوردن · تجسم (چیزی) بودن · تقلید کردن از · شخصیت دادن به · مظهر (چیزی) بودن
  • مجسم کننده شخصیت دیگری
  • (به جانور یا شی) شخصیت دادن · (به صورت انسان) نمایش دادن · (به ویژه در هنر و ادبیات - چیزی را) انسان انگاشتن · به شکل انسان درآوردن · تجسم (چیزی) بودن · تقلید کردن از · شخصیت دادن به · مظهر (چیزی) بودن
  • (به جانور یا شی) شخصیت دادن · (به صورت انسان) نمایش دادن · (به ویژه در هنر و ادبیات - چیزی را) انسان انگاشتن · به شکل انسان درآوردن · تجسم (چیزی) بودن · تقلید کردن از · شخصیت دادن به · مظهر (چیزی) بودن
اضافه کردن

ترجمه های "personified" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه