ترجمه "phalange" به فارسی

(کالبد شناسی) استخوان انگشت, است انگشت (phalanx هم می گویند) بهترین ترجمه های "phalange" به فارسی هستند.

phalange noun دستور زبان

(anatomy) One of the bones of the finger or toe, also called phalanx. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (کالبد شناسی) استخوان انگشت

  • است انگشت (phalanx هم می گویند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " phalange " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Phalange proper

A right-wing Lebanese paramilitary movement based somewhat on the Spanish Falange

+ اضافه کردن

"Phalange" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Phalange در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "phalange"

عباراتی شبیه به "phalange" با ترجمه به فارسی

  • (جانورشناسی) فالانجر پرنده (پستانداران دارزی بومی استرالیا از تیره ی Petauridae)
  • (کالبد شناسی) وابسته به استخوان انگشت · است انگشتی
  • استخوان بازو · استخوان درشتني · استخوان ران · استخوان زند زبرين · استخوان كتف · استخوان كف دست · استخوان كف پا · استخوان مچ · استخوان مچ پا · استخوان نازكني · استخوانهاي بند انگشت · استخوانهای اندام حرکتی · جمع واژه ی : phalanx · راديوس · كشكك · مفصل شانه
  • (جانور شناسی) فلانجر (انواع پستانداران کیسه دار و گیاه خوار استرالیایی از راسته ی Diprotodontia که درخت زی هستند)
اضافه کردن

ترجمه های "phalange" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه