ترجمه "phalangeal" به فارسی
(کالبد شناسی) وابسته به استخوان انگشت, است انگشتی بهترین ترجمه های "phalangeal" به فارسی هستند.
phalangeal
adjective
noun
دستور زبان
Of or pertaining to a phalanx [..]
-
(کالبد شناسی) وابسته به استخوان انگشت
-
است انگشتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " phalangeal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "phalangeal" با ترجمه به فارسی
-
(جانورشناسی) فالانجر پرنده (پستانداران دارزی بومی استرالیا از تیره ی Petauridae)
-
(کالبد شناسی) استخوان انگشت · است انگشت (phalanx هم می گویند)
-
استخوان بازو · استخوان درشتني · استخوان ران · استخوان زند زبرين · استخوان كتف · استخوان كف دست · استخوان كف پا · استخوان مچ · استخوان مچ پا · استخوان نازكني · استخوانهاي بند انگشت · استخوانهای اندام حرکتی · جمع واژه ی : phalanx · راديوس · كشكك · مفصل شانه
-
(جانور شناسی) فلانجر (انواع پستانداران کیسه دار و گیاه خوار استرالیایی از راسته ی Diprotodontia که درخت زی هستند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن