ترجمه "phlegmatic" به فارسی
بلغمی, متین, بیحال بهترین ترجمه های "phlegmatic" به فارسی هستند.
Not easily excited to action or passion; calm; sluggish. [..]
-
بلغمی
She had a phlegmatic temperament, and her condition did not seriously inconvenience her.
این زن خلق و خویی بلغمی داشت و از این شرایط زندگی خود هیچ ناراحت نمیشد.
-
متین
The housekeeper and her husband were both of that decent phlegmatic order of people,
خانه دار و شوهرش، هر دو، از آن نوع افراد متین و شایستهای بودند که ،
-
بیحال
Although she was naturally phlegmatic
هرچند اوپروسین فردی طبیعتا بیحال بود
-
ترجمه های کمتر
- سست
- آرام (phlegmatical می گویند)
- بلغم دار (بلغم یکی از اخلاط اربعه بود)
- بلغم مانند
- بلغمی مزاج
- بی تفاوت هم
- بی عرضه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " phlegmatic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Phlegmatic" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Phlegmatic در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.