ترجمه "phosphor" به فارسی

فسفر, (قدیمی - شاعرانه) ستاره ی صبحگاهی (به ویژه زهره), ستاره ی سحر P( -2 کوچک) فسفر بهترین ترجمه های "phosphor" به فارسی هستند.

phosphor noun دستور زبان

(chemistry) Any of various compounds of transition metals or of rare earths that exhibits phosphorescence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فسفر

    noun

    It's better ventilation for when we heat the phosphorous.

    وقتي داريم فسفر رو گرما ميديم براي تهويه ي بهتر مناسب تره.

  • (قدیمی - شاعرانه) ستاره ی صبحگاهی (به ویژه زهره)

  • ستاره ی سحر P( -2 کوچک) فسفر

  • ترجمه های کمتر

    • ماده ی شبتاب
    • ماده ی فروزنده
    • ماده ی فسفردار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " phosphor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Phosphor proper

alternative name of Phosphorus, the morning star [..]

+ اضافه کردن

"Phosphor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Phosphor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "phosphor" با ترجمه به فارسی

  • (شیمی) اسید فسفریک · اسید فسفریک · فسفریک اسی · فسفریک اسید
  • آنزيمهاي ليپيدكافتي · استرازها · فسفريك مونواستر هيدرولازها · كربوكسيليك استر هيدرولازها · ليپازها
  • (شیمی) اسید فسفریک (H3PO3) · فوسفورو اسید
  • (نادر) رجوع شود به phosphorescent · فسفردار · فسفری
  • (پزشکی) مسمومیت فسفری · فسفر زدگی
  • (شیمی) فسفرزدن به · با فسفر آمیختن
  • (شیمی) فسفردار · فسفری
  • فسفریل کلرید
اضافه کردن

ترجمه های "phosphor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه