ترجمه "piercing" به فارسی

کرکننده, تیزبین, نافذ بهترین ترجمه های "piercing" به فارسی هستند.

piercing adjective noun verb دستور زبان

Present participle of pierce. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کرکننده

    adjective
  • تیزبین

    adjective
  • نافذ

    adjective

    Maybe those newborns hadn't had the piercing, ringing sound of the older ones, either.

    شاید تازه متولد شدههای اونها هم صدای زنگدار و نافذ قدیمی ترها رو نداشتن.

  • ترجمه های کمتر

    • تیز
    • برنده
    • بلند
    • مافذ
    • قاطع
    • سوراخ کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " piercing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Piercing
+ اضافه کردن

"Piercing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Piercing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "piercing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "piercing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه