ترجمه "pill" به فارسی

قرص, حب, لوزی بهترین ترجمه های "pill" به فارسی هستند.

pill verb noun دستور زبان

A small portion of a drug or drugs to be taken orally, usually of roughly cylindrical shape, often coated to prolong dissolution or ease swallowing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قرص

    noun

    small object for swallowing

    I'm just saying the pill is a big commitment.

    فقط دارم ميگم قرص ضد بارداري تعهد بزرگي هست.

  • حب

    small object for swallowing

    and these mexican pills are so big that i started choking

    و اين حب داروهاي مکزيکي خيلي بزرگن و داشتن منو خفه ميکردن

  • لوزی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • یغما
    • چپاول
    • (انگلیس - محلی) پوست کندن (میوه و غیره)
    • (تریاک کشیدن) یک بست
    • (خودمانی) آدم مزاحم
    • (دارو) قرص
    • (روی پارچه و جامه ی مستعمل) گلوله ی پشم یا پنبه
    • (قدیمی) تاراج
    • (هر چیز ناخوشایند و چاره ناپذیر) تلخ دارو
    • به صورت قرص درآمدن یا در آوردن
    • به صورت گلوله ی پشمی یا پنبه ای در آمدن
    • رجوع شود به baseball
    • رجوع شود به cannonball
    • رجوع شود به golf ball
    • سر خر
    • شکل لوزی
    • قلمبه 0
    • موی دماغ
    • هر چیز قرص مانند
    • چونه کردن (به صورت گردله های ریز) 1
    • چیز ناگوار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pill " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pill proper

A municipality in Tyrol, Austria. [..]

+ اضافه کردن

"Pill" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pill در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pill"

عباراتی شبیه به "pill" با ترجمه به فارسی

  • داروساز · داروفروش · داروگر
  • شمارش قرص
  • (امریکا - بازرگانی) اقدام تدافعی برای جلوگیری از خریداری شدن شرکت توسط یکی از رقبا
  • (انواع حشراتی که می توانند خود را به صورت گلوله در بیاورند به ویژه Armadillidium vulgare) خرخاکی
  • قرص ضد بارداری خوراکی
  • قرص خواب
  • (امریکا - خودمانی) قرص نیرو بخش · داروی انگیزان · سرعت · قرص محرک · قوتی
  • داروساز · داروفروش · داروگر
اضافه کردن

ترجمه های "pill" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه