ترجمه "pillar" به فارسی

ستون, رکن, پایه بهترین ترجمه های "pillar" به فارسی هستند.

pillar verb noun دستور زبان

A large post, often used as supporting architecture. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ستون

    noun

    large post, often used as supporting architecture

    I will wait on a pillar of light for God's return.

    من براي برگشتِ خدا ، روي ستوني از نور منتظر خواهم موند.

  • رکن

    noun

    essential part of something

    To sum things up, in terms of these three pillars,

    بحثم رو این جوری ببندم که در این سه رکن،

  • پایه

    noun

    Right across the floor, close to the feet of two huge pillars a great fissure had opened.

    از این سو تا آن سوی کف تالار نزدیک به پایه دو تسون غول پیکر، شکافی دهان باز کرده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • جرز
    • پشتیبان
    • برج
    • خرپا
    • پاغر
    • پالار
    • بنیان
    • حامی
    • (با ستون یا خرپا) مستحکم کردن
    • (مجازی) عامل اساسی
    • (معماری) ستون
    • ستون دار کردن
    • ستون یادبود
    • محور اصلی
    • هر چیز ستون شکل
    • پایه دار کردن
    • پیل پا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pillar " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "pillar"

عباراتی شبیه به "pillar" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pillar" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه