ترجمه "pixel" به فارسی
پیکسل, (مخفف : pictures + element - تلویزیون - کامپیوتر) عنصر تصویر, سلول تصویر بهترین ترجمه های "pixel" به فارسی هستند.
One of the tiny dots that make up the representation of an image in a computer's memory. [..]
-
پیکسل
The smallest element used to form the composition of an image on a computer monitor. Computer monitors display images by drawing thousands of very small pixels arranged in columns and rows. [..]
Imagine you can have everybody make a small donation for one pixel.
تصور کنید که هر کسی بتواند مشارکتی به اندازه یک پیکسل داشته باشد.
-
(مخفف : pictures + element - تلویزیون - کامپیوتر) عنصر تصویر
-
سلول تصویر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pixel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Pixel" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pixel در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "pixel"
عباراتی شبیه به "pixel" با ترجمه به فارسی
-
پیکسلیت