ترجمه "plank" به فارسی
تخته, الوار, آرمان بهترین ترجمه های "plank" به فارسی هستند.
plank
verb
noun
دستور زبان
A long, broad and thick piece of timber, as opposed to a board which is less thick. [..]
-
تخته
nounNail a plank across the window and all your problems are over.
يه تخته چوب رو به پنجره تون ميخ کنيد و مشکلتون حل حله.
-
الوار
After some time they crossed the Water, west of Hobbiton, by a narrow plank bridge.
پس از اندکی، از و اتر در غرب هابیتون، که پلی باریک از الوار داشت گذشتند.
-
آرمان
properSo plank number one: Adapt all the time.
پس آرمان شماره یک: در همه حال انعطاف پذیر باشید.
-
ترجمه های کمتر
- پایه
- برنامه
- توفال
- سلفیدن
- پاسار
- گداره
- درود
- نگهدار
- پرداختن
- واحد
- اساس
- (حزب) مرام
- (عامیانه) محکم قرار دادن
- (عامیانه) پول دادن
- (ماهی یا گوشت و غیره) روی تخته پختن
- الوار دار کردن
- تالاپی انداختن
- تخته پوش کردن
- تخته کوب کردن
- رجوع شود به planking
- طقی انداختن
- قسمتی از برنامه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plank " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "plank"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن