ترجمه "planking" به فارسی
الوار, الوارها, تخته کوبی بهترین ترجمه های "planking" به فارسی هستند.
planking
noun
verb
دستور زبان
A series of planks; a group of planks. [..]
-
الوار
After some time they crossed the Water, west of Hobbiton, by a narrow plank bridge.
پس از اندکی، از و اتر در غرب هابیتون، که پلی باریک از الوار داشت گذشتند.
-
الوارها
and which serve to transport thick planks and the trunks of trees.
که برای حمل الوارها و تنههای درخت بهکار میروند.
-
تخته کوبی
-
ترجمه های کمتر
- تخته گذاری
- تیرها و تخته های عمارت
- مقدار زیادی تخته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " planking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "planking" با ترجمه به فارسی
-
الوار · تخته، عرشه، تخته های عرشه · تختهبشكه · تختهها · تير چوبي ارهشده · تيرچهها · چوب ارهشده · چوب شكافته
-
(حزب) مرام · (عامیانه) محکم قرار دادن · (عامیانه) پول دادن · (ماهی یا گوشت و غیره) روی تخته پختن · آرمان · اساس · الوار · الوار دار کردن · برنامه · تالاپی انداختن · تخته · تخته پوش کردن · تخته کوب کردن · توفال · درود · رجوع شود به planking · سلفیدن · طقی انداختن · قسمتی از برنامه · نگهدار · واحد · پاسار · پایه · پرداختن · گداره
-
(حزب) مرام · (عامیانه) محکم قرار دادن · (عامیانه) پول دادن · (ماهی یا گوشت و غیره) روی تخته پختن · آرمان · اساس · الوار · الوار دار کردن · برنامه · تالاپی انداختن · تخته · تخته پوش کردن · تخته کوب کردن · توفال · درود · رجوع شود به planking · سلفیدن · طقی انداختن · قسمتی از برنامه · نگهدار · واحد · پاسار · پایه · پرداختن · گداره
-
(حزب) مرام · (عامیانه) محکم قرار دادن · (عامیانه) پول دادن · (ماهی یا گوشت و غیره) روی تخته پختن · آرمان · اساس · الوار · الوار دار کردن · برنامه · تالاپی انداختن · تخته · تخته پوش کردن · تخته کوب کردن · توفال · درود · رجوع شود به planking · سلفیدن · طقی انداختن · قسمتی از برنامه · نگهدار · واحد · پاسار · پایه · پرداختن · گداره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن