ترجمه "playacting" به فارسی
بازیگری, کنشی, فعال بهترین ترجمه های "playacting" به فارسی هستند.
playacting
noun
verb
دستور زبان
Present participle of playact. [..]
-
بازیگری
noun -
کنشی
noun -
فعال
noun
-
ترجمه های کمتر
- عامل
- انجام دهنده
- ایفای نمایش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " playacting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "playacting" با ترجمه به فارسی
-
(در نمایش) بازی کردن · ادا در آوردن · تو بازی رفتن · نقش داشتن · هنرپیشه شدن · وانمود کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن