ترجمه "plumb" به فارسی
درست, شاغول, سرب بهترین ترجمه های "plumb" به فارسی هستند.
plumb
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
truly vertical [..]
-
درست
adjectiveWe had our churchyard plumb in the middle of the town
در دورهی ما، حیاط کلیسا درست وسط شهر قرار داشت.
-
شاغول
To see the plumb line in Zerubbabel's hand. "
همچنین از دیدن ریسمال شاغول در دستان زیروبابل "
-
سرب
noun
-
ترجمه های کمتر
- هچ
- راست
- پاک
- کاملا
- عمودی
- دقیقا
- راستنما
- هج
- تماما
- عدل
- قائم
- عینا
- بکلی
- مستقیم
- صاف
- (با شاغول راست بودن یا عمق چیزی را سنجیدن) شاغول کردن
- با سرب سنگین کردن
- با سرب مهر و موم کردن
- به کنه چیزی پی بردن
- درک کردن
- دریافتن 0
- راست نمایی کردن
- عمود بودن
- عمود کردن
- لوله کشی کردن
- هچ کردن
- وزنه ی سربی افزدون به
- وزنه ی شاغول (که در انتهای ریسمان شاغول یا plumb line قرار دارد)
- پلمب کردن 1
- ژرفا یاب
- ژرفایابی کردن
- گلوله سربی
- گلوله ی شاغول (plumb bob هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plumb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plumb" با ترجمه به فارسی
-
(تخته ای که شاغول به آن آویخته اند و بناها و نجارها برای عمود سازی به کار می برند) تخته شاغول · تخته کار · خط کش شاغولی
-
خط راست · خط عمود · خط عمودی · خط هچ · ریسمان شاغول (که وزنه ی شاغول یا plumb bob را سر آن می بندند) · شاغول
-
عمل لوله کشی · لوله های ساختمانی · لوله کشی · لولهکشی
-
حالت عمودی · راستی
-
شاقول
-
شاقول
-
سرب · وزنه ی سربی (در انتهای شاغول) (plumb و plummet هم می گویند) · وزنه ی شاغول · گلوله سربی · گلوله ی شاغول
-
عمل لوله کشی · لوله های ساختمانی · لوله کشی · لولهکشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن