ترجمه "plumbing" به فارسی
لوله کشی, لولهکشی, عمل لوله کشی بهترین ترجمه های "plumbing" به فارسی هستند.
(uncountable) The pipes, together with the joints, tanks, stopcocks, taps and other fixtures of a water, gas or sewage system in a house or other building. [..]
-
لوله کشی
I should have realized when he asked me if I had any experience in plumbing or roofing.
میبایست هم ون موقع که از من سوال کرد در کار لوله کشی و پشت بام سر رشته دارم متوجه این مطلب میشدم
-
لولهکشی
system that conveys fluids for a wide range of applications;uses pipes, valves, plumbing fixtures, tanks,other apparatuses to convey fluids;generally used to describe the conveyance of water, gas,or liquid waste in domestic or commercial environments
and in the matters of plumbing and sewage he was asunlearned as he was voluble.
و درباره امور مربوط به لولهکشی و فاضلاب هم نادان بود و هم چرب زبانی میکرد.
-
عمل لوله کشی
-
لوله های ساختمانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plumbing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Plumbing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Plumbing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "plumbing" با ترجمه به فارسی
-
(تخته ای که شاغول به آن آویخته اند و بناها و نجارها برای عمود سازی به کار می برند) تخته شاغول · تخته کار · خط کش شاغولی
-
خط راست · خط عمود · خط عمودی · خط هچ · ریسمان شاغول (که وزنه ی شاغول یا plumb bob را سر آن می بندند) · شاغول
-
حالت عمودی · راستی
-
شاقول
-
(با شاغول راست بودن یا عمق چیزی را سنجیدن) شاغول کردن · با سرب سنگین کردن · با سرب مهر و موم کردن · به کنه چیزی پی بردن · بکلی · تماما · درست · درک کردن · دریافتن 0 · دقیقا · راست · راست نمایی کردن · راستنما · سرب · شاغول · صاف · عدل · عمود بودن · عمود کردن · عمودی · عینا · قائم · لوله کشی کردن · مستقیم · هج · هچ · هچ کردن · وزنه ی سربی افزدون به · وزنه ی شاغول (که در انتهای ریسمان شاغول یا plumb line قرار دارد) · پاک · پلمب کردن 1 · ژرفا یاب · ژرفایابی کردن · کاملا · گلوله سربی · گلوله ی شاغول (plumb bob هم می گویند)
-
شاقول
-
سرب · وزنه ی سربی (در انتهای شاغول) (plumb و plummet هم می گویند) · وزنه ی شاغول · گلوله سربی · گلوله ی شاغول