ترجمه "poison" به فارسی

زهر, سم, سمی بهترین ترجمه های "poison" به فارسی هستند.

poison verb noun دستور زبان

A substance that is harmful or lethal to a living organism. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زهر

    noun

    substance harmful to a living organism

    She saw always the glistening poison drop and the long stiletto.

    درخشش زهر و تیغهی بلند کارد را همیشه میدید.

  • سم

    noun

    substance that causes disturbances to organisms

    I drink this poison because I get blackouts.

    اين سم رو ميخورم چون ميخوام بيهوش بشم!

  • سمی

    noun

    Hold your breath! It's poisonous gas.

    نفست رو حبس کن!این گاز سمی است.

  • ترجمه های کمتر

    • شرنگ
    • مسموم کردن
    • مسموم
    • زهرین
    • zahr
    • (شیمی - ماده ای که کاتالیست ها و آنزیم ها و غیره را کم یامتوقف می کند) کنش آشام
    • (مجازی) تحت تاثیر سو قرار دادن
    • (مجازی) هر چیز مضر
    • (نیروگاه های اتمی - ماده ی جاذب نوترون های حرارتی) تابش آشام
    • دچار مسمومیت کردن یا شدن
    • زهر دادن
    • زهر ریختن در (چیزی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " poison " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Poison
+ اضافه کردن

"Poison" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Poison در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "poison"

عباراتی شبیه به "poison" با ترجمه به فارسی

  • زهرالودگی · زهراگینی · سمیت
  • قارچهای سمی
  • زهرش خون (نام فنی آن : septicemia) · عفونت خون · مسمومیت خون
  • (قدیمی) مسمومیت غذایی (امروز: food poisoning)
  • جوندهکشها · سموم موش بزرگ آزمايشگاهي
  • بازهر کشنده · زهر دهنده
  • زهر الود · زهر اگین · زهر خورده · زهرداده · مسموم · مشوب
  • (پزشکی) زهر زدگی (یا مسمومیت) سربی · مسمومیت سرب
اضافه کردن

ترجمه های "poison" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه