ترجمه "portrait" به فارسی

تصویر, پرتره, چهرهنگاری بهترین ترجمه های "portrait" به فارسی هستند.

portrait adjective verb noun دستور زبان

A painting or other picture of a person, especially the head and shoulders. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصویر

    noun

    painting of a person

    Anna was even more friendly to him than to other people, and was very grateful for her portrait.

    آنا نسبت به او بسیار مهربان و از بابت تصویر خود سپاسگزار وی بود.

  • پرتره

    painting of a person

    This is a portrait of my daughter and myself.

    اين يک پرتره از من و دخترم است.

  • چهرهنگاری

    artistic representation of one or more persons

  • ترجمه های کمتر

    • عکس
    • پیکر
    • نقاشی
    • تمثال
    • عمودی
    • رخساره
    • فرتور
    • بازنمود
    • (به ویژه از صورت) تصویر
    • (مجازی) شرح
    • رخ نگاشت
    • مجسمه ی نیم تنه (بیشتر bust می گویند)
    • نیم تندیس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " portrait " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Portrait
+ اضافه کردن

"Portrait" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Portrait در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "portrait"

عباراتی شبیه به "portrait" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "portrait" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه