ترجمه "practicability" به فارسی
امکان, عملی بودن, قابلیت اجرا بهترین ترجمه های "practicability" به فارسی هستند.
practicability
noun
دستور زبان
The state of being practicable; feasibility [..]
-
امکان
nounCouldn't someone have put Harry's name in the goblet as a trick, a practical joke?
امکان نداشت کسی برای شوخی و خنده اسم هری را در جام آتش انداخته باشد؟
-
عملی بودن
No doubt you can think of other examples of the economic practicality of God’s standards.
بیشک در مورد عملی بودن معیارهای الٰهی در امور مالی نمونههای بسیاری میتوان ذکر کرد.
-
قابلیت اجرا
-
قابلیت عبور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " practicability " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "practicability" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) تقریبا · آروین وار · از نظر تجربی یا عملی · برزش وار · به طور تجربی · به طور عملی · در حقیقت · در عمل · واقعا · کمابیش
-
به درد خور · به کار خور · روا · شدنی · عملی · قابل استفاده · قابل دوام · مفید · ممکن · مناسب · میسر
-
بطور عملی · بطور قابل عبور · عملا · چنانکه بتوان اجرا نمود
-
پروانه پرستاری · کمک پرستار
-
بهترین روش
-
شیوه های ضعیف مدیریت ریسک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن