ترجمه "preach" به فارسی
موعظه کردن, نصیحت کردن, (به ویژه به طور خسته کننده) پند دادن بهترین ترجمه های "preach" به فارسی هستند.
preach
verb
noun
دستور زبان
Give a sermon. [..]
-
موعظه کردن
verbTeaching and preaching is beyond human power, Lily suspected.
لیلی گمان میکرد تدریس و موعظه کردن خارج از قدرت انسان است.
-
نصیحت کردن
verbI'm fed up with him always preaching to me.
خسته شدم از نصیحت کردن هاش.
-
(به ویژه به طور خسته کننده) پند دادن
-
ترجمه های کمتر
- درس اخلاق دادن
- دفاع کردن
- وعظ کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " preach " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن