ترجمه "preceded" به فارسی
جلو رفته, مقدم شد, پیشی گرفت بهترین ترجمه های "preceded" به فارسی هستند.
preceded
verb
Simple past tense and past participle of precede. [..]
-
جلو رفته
Your regular expression is invalid, due to something preceding a 'line start '
به دلیل این که چیزی از » آغاز خط « جلوتر رفته است ، عبارت منظم شما معتبر نیست
-
مقدم شد
-
پیشی گرفت
However, the paper for once took precedence over the books.
با این همه برای اوین بار خواندن روزنامه به مطالعهی کتابها پیشی گرفت.
-
پیشی گرفته
However, the paper for once took precedence over the books.
با این همه برای اوین بار خواندن روزنامه به مطالعهی کتابها پیشی گرفت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " preceded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "preceded" با ترجمه به فارسی
-
اولویت، حق تقدم
-
از پیش آیند · جلو (از سایرین) · حقوق عرفی · رسم · روال · رویه قضایی · رویه ی قضایی · سابقه · سابقه داشتن · سنت · قبلی · مدقم · مقدم · نمونه
-
(از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم · دارای حق تقدم یا اولویت · قبلی · پیشین
-
(از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم بودن · ابتدا معرفی کردن · اسبق بودن · جلوتر واقع شدن · مقدمتا ذکر کردن · پیش بودن · پیش بینی کردن · پیشتر بودن
-
با نظیر · سابقه دار · نمونه دار
-
سنگ بنا نهادن
-
(رده بندی سفرا یا کارمندان و غیره برحسب) ارشدیت (precedency هم می گویند) · ارجحیت · انحراف مسیر · اولویت · برتری · تقدم · حق تقدم · سابقه · پیش کسوتی · پیشتر یا ارجح بودن (از نظر زمان یا رتبه و غیره) · پیشروی · پیشی
-
امتیاز · انحراف مسیر · اولویت · برتری · تقدم · حق تقدم · سابقه · پیشروی · پیشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن