ترجمه "precedency" به فارسی

اولویت, حق تقدم, تقدم بهترین ترجمه های "precedency" به فارسی هستند.

precedency noun دستور زبان

The characteristic of establishing or serving as a precedent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اولویت

    noun

    where other things, like West African drug trafficking, took precedence.

    و چیزهای دیگری مثل قاچاق مواد مخدر از غرب آفریقا اولویت پیدا کردند.

  • حق تقدم

    noun

    as having plain precedence over a mere island King

    بر شاه یک جزیره کوچک حق تقدم دارد

  • تقدم

    noun

    as having plain precedence over a mere island King

    بر شاه یک جزیره کوچک حق تقدم دارد

  • ترجمه های کمتر

    • پیشی
    • امتیاز
    • برتری
    • پیشروی
    • سابقه
    • انحراف مسیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " precedency " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "precedency" با ترجمه به فارسی

  • اولویت، حق تقدم
  • از پیش آیند · جلو (از سایرین) · حقوق عرفی · رسم · روال · رویه قضایی · رویه ی قضایی · سابقه · سابقه داشتن · سنت · قبلی · مدقم · مقدم · نمونه
  • (از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم · دارای حق تقدم یا اولویت · قبلی · پیشین
  • (از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم بودن · ابتدا معرفی کردن · اسبق بودن · جلوتر واقع شدن · مقدمتا ذکر کردن · پیش بودن · پیش بینی کردن · پیشتر بودن
  • با نظیر · سابقه دار · نمونه دار
  • سنگ بنا نهادن
  • جلو رفته · مقدم شد · پیشی گرفت · پیشی گرفته
  • (رده بندی سفرا یا کارمندان و غیره برحسب) ارشدیت (precedency هم می گویند) · ارجحیت · انحراف مسیر · اولویت · برتری · تقدم · حق تقدم · سابقه · پیش کسوتی · پیشتر یا ارجح بودن (از نظر زمان یا رتبه و غیره) · پیشروی · پیشی
اضافه کردن

ترجمه های "precedency" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه