ترجمه "precipitation" به فارسی
عجله, بارش, شتاب بهترین ترجمه های "precipitation" به فارسی هستند.
precipitation
noun
دستور زبان
A hurried headlong fall. [..]
-
عجله
nounSikes dismounted with great precipitation, holding Oliver by the hand all the while;
سایکس که آنی دست اولیور را رها نمیکرد با عجله پائین پرید
-
بارش
nounIf you think about Antarctica, it's technically a desert, it gets so little precipitation.
اگر قارهی جنوبگان را در نظر بیارید، در واقع یک بیابانست، بارش بسیار کمی دریافت میکند.
-
شتاب
With Asa then she retired quite precipitately to a small room back of the mission hall.
آنگاه مادر و آ زا با شتاب تمام به پستوی چسبیده به پشت سالن دارالتبلیغ رفتند.
-
ترجمه های کمتر
- بارندگی
- تعجیل
- سقوط
- آبهواشناسي
- رسوب
- میزان بارش
- تهنشینی
- سرنگونی
- ریزش
- زوال
- افتادن
- (برف و باران و غیره) بارندگی
- (شیمی) ته نشست
- بارش مايع
- روز بارش
- رژیم بارش
- شتاب زدگی
- شدت بارش
- مقدار بارش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " precipitation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "precipitation"
عباراتی شبیه به "precipitation" با ترجمه به فارسی
-
بی ملاحظگی · دست پاچگی · شتاب زدگی
-
کمبود بارش
-
باران اسيدي · بارش اسيدي · تنکمه اسيدي · رسوب اسید · مه اسيدي · مهدود
-
آبهواشناسي · بارش · بارش مايع · روز بارش · رژیم بارش · شدت بارش · مقدار بارش
-
فیلتر الکترواستاتیک
-
آبهواشناسي · بارش · بارش مايع · روز بارش · رژیم بارش · شدت بارش · مقدار بارش
-
آزمونهاي انتشار ژل · آزمونهاي ايمونوديفيوژن · آزمونهاي رسوب ژل · آزمونهای انتشار ایمنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن