ترجمه "precipitant" به فارسی

باعجله, شتابزده, بسیار عجول بهترین ترجمه های "precipitant" به فارسی هستند.

precipitant adjective noun دستور زبان

That falls headlong, or causes a headlong fall [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باعجله

    adjective
  • شتابزده

    adjective

    At least, therefore, I did not assume the character of needless precipitance merely to show off before the ladies.

    لااقل به خاطر خودنمایی در مقابل خانمها نبودکه حالت یک آدم شتابزده را به خودمگرفتم.

  • بسیار عجول

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • خیلی سریع
    • رجوع شود به precipitate
    • ماده ی رسوب انگیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " precipitant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "precipitant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "precipitant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه