ترجمه "prerequisite" به فارسی

پیش نیاز, شرط قبلی, شرط لازم بهترین ترجمه های "prerequisite" به فارسی هستند.

prerequisite adjective noun دستور زبان

required as a prior condition of something else; necessary or indispensable [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیش نیاز

    adjective noun
  • شرط قبلی

    adjective noun
  • شرط لازم

    adjective noun

    OK, this class is a prerequisite that's only offered in the fall.

    اوكى ، اين كلاس يك شرط لازم كه در پاييز فقط پيشنهادشده است

  • ترجمه های کمتر

    • پيش بايست
    • لازم
    • ضروری
    • نیاز
    • نیازمندی
    • الزام
    • (آموزش) کلاس یا درسی که برای گرفتن کلاس پیشرفته تر لازم است
    • لازمه ی واجد شرایط بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prerequisite " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "prerequisite" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه