ترجمه "primal" به فارسی
اولیه, بدوی, نخستین بهترین ترجمه های "primal" به فارسی هستند.
primal
adjective
دستور زبان
Being the first in time, or history. [..]
-
اولیه
adjectivetells me that we've managed to plug into something really primal,
به ما میگوید که موفق شدهایم به چیزی واقعا اولیه متصل شدهایم.
-
بدوی
what is real is the fact that we are still animals, driven by primal instincts
حقیقت واقعی اینه که ما هنوز هم حیوان هستیم حیواناتی که با همون غرایز بدوی شون هدایت میشن
-
نخستین
It may be that the primal source of all those pictorial delusions will be found among the oldest Hindoo, Egyptian, and Grecian sculptures.
امکان آن هست که منبع نخستین تمامی آن توهمات مصور را بتوان میان پیکر تراشیهای قدیم هندو و مصری و یونانی باز یافت.
-
ترجمه های کمتر
- باستانی
- اساسی
- اصلی
- خاستگاهی
- آغازین
- مرکزی
- پیشین
- مهم
- اصل نخستین
- بسیار قدیمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " primal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "primal" با ترجمه به فارسی
-
عالم اولیه
-
(روان پزشکی) درمان از راه یادآوری و تکرار صحنه های کودکی (primal scream therapy هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن